![]() |
![]() |
|
| اشک آن نیست که ازدیده گریان بچکد ... اشک آن است که ازقلب پریشان بچکد |
|
مارو باش بازدوباره خراب عشق تو شدیم دوباره با یک نگاه عاشق چشم توشدیم
مارو جا گذاشتی بازرفتی وبیگانه شدی حالا برگشتی میگی عاشق و دیوانه شدی منو باش زندگیمو به پای تو ریخته بودم رنگ چشمات و با یک رنگیم آمیخته بودم توروباش جای خونه قفس برام ساخته بودی با گلهای کاغذی یه باغچه گل کاشته بودی مارو باش قلبمون و به دست کی داده بودیم بادو تا خشت گلی چه خونه ای ساخته بودیم توروباش وقت غروب شکستی قلب عاشق و رفتی وتنها گذاشتی گلهای شقایق و
حالا که دیوانه شدم میروی بی سرو سامانه شدم میروی میروی افسانه شدم میروی تشنه پیمانه شدم میروی زار چو پروانه شدم میروی میروی جانم به فدایت نرو سوختم از جورو جفایت نرو یار توام یار وفادار تو سوختم ازشعله ی رخسارتو نیست کسی مونس تنهاییم وای به حال سرسودائیم <><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><> تو آهنگ سفر کردي و رفتي |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 شهریور1385ساعت 16:44 توسط نا امید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دنیا مثل پاییزه ... هم غم انگیزه .. هم قشنگه
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
|
RSS
|