![]() |
![]() |
|
| اشک آن نیست که ازدیده گریان بچکد ... اشک آن است که ازقلب پریشان بچکد |
|
گفتمش بی تو چه میباید کرد ؟ عکس رخساره ی ماهش را داد
گفتمش همدم شبهایم کو ؟ تاری اززلف سیاهش راداد
وقت رفتن همه رومیبوسید به من ازدور نگاهش راداد
یادگاری به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد
هرکه رادادم به عزت جای بربالای چشم
عاقبت مانند ابروتیغ بررویم کشید
اشک چشمی راکه پروردم به صدخون جگر
عاقبت بی آبرویی کردو بررویم چکید بندی که گسست میتوان بست ( اما گره ای درمیان هست. ) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 19:33 توسط نا امید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دنیا مثل پاییزه ... هم غم انگیزه .. هم قشنگه
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
|
RSS
|